هیچ چیز با تو شروع نشد....

هیچ چیز با تو شروع نشد همه چیز با تو تمام می شود....

آغازی که او کرد....

بند کفش را محکم کرد ، رد پا را دنبال کرد ،  دل را به جاده داد ، قدم محکم تر از قدم قبل ،  گرم بود ،  سنگ بود ، خاک بود ، آب نبود و ترس از هجوم ، و او رفت و رفت و رفت ، سکوت بود و سکوت و سکوت ،  خرد شد ،  شکست ، و نمی رسید و نخواهد رسید و پایانی نبود و پایانی نیست و هنوز باید رفت و هنوز میرود به کجا؟ رفت و رفت و رفت و هنوز رد پا ادامه داشت... و من به آن راه دور می روم... راهی که او رفته است...

شروع و پایانش را نفهمیدم ... آمد ماند گرفت و رفت ... و شروع شد و ادامه میدهم ... کجا؟ نمی دانم ... شاید جایی که او با شد و او باشد و او... من باشم و من باشم و من ....

کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی

می باشد و می باشد و می باشد و می

من باشم و من باشم و من باشم و من

وی باشد و وی باشد و وی باشد و وی

 

۲ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
هیچ چیز با تو شروع نشد
همه چیز با تو تمام می‌شود
کوهستان‌هایی که قیام کرده‌اند
تا آمدنت را پیش از همگان ببینند.
اقیانوس‌ها که کف بر لب می‌غرند و
به جویبار تو راهی ندارند.
باد و هوا که در اندیشه‌اند

چرا انسان نیستند تا با تو سخن بگویند
و تو سوسن خاموش!
همه چیزت را در ظرفی گذاشته
به من داده‌ای
تا بین واژگان گرسنه قسمت کنم

همه چیز با تو شروع نشد
همه چیز با تو تمام می‌شود
جز نامم.
"شمس لنگرودی"
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان